محمد تقي جعفري

570

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

ملامت كردن اهل مسجد مهمان را از شب خفتن در آن مسجد ( ( 3993 ) ) قوم گفتندش مكن جلدى برو تا نگردد جامهء جانت گرو ( ( 3994 ) ) آن ز دور آسان نمايد به نگر كه به آخر سخت باشد رهگذر ( ( 3995 ) ) بس كسا كاويخت خود را از نخست وقت پيچا پيچ دستآويز جست ( ( 3996 ) ) بيشتر از واقعه آسان بود در دل مردم خيال نيك و بد ( ( 3997 ) ) چون در آيد اندرون كارزار آن زمان گردد بر آن كس كار ، زار ( ( 3998 ) ) چون نه شيرى هين منه تو پاى پيش كان اجل گرگ است و جان توست ميش ( ( 3999 ) ) ور ز ابدالى و ميشت شير شد ايمن آ كه گرگ تو سر زير شد ( ( 4000 ) ) كيست ابدال آن كه او مبدل شود خمرش از تبديل يزدان خل شود ( ( 4001 ) ) ليك مستى شير گيرى وز گمان شير پندارى تو خود را هين مران ( ( 4002 ) ) گفت حق ز اهل نفاق فاسديد بأسهم ما بينهم بأس شديد ( ( 4003 ) ) در ميان حمله گر مردانه اند در غزا چون عورتان خانه اند ( ( 4004 ) ) گفت پيغمبر سپهدار غيوب لا شجاعه يافتى قبل الحروب ( ( 4005 ) ) وقت لاف غزو مستان كف كنند وقت جوش چنگ چون كف بىفنند ( ( 4006 ) ) وقت ذكر غزو شمشيرش دراز وقت ضربت مىگريزد كو بكو ( ( 4008 ) ) من عجب دارم ز جوياى صفا كو رمد در وقت صيقل از جفا ( ( 4009 ) ) عشق چون دعوى جفا ديدن گواه چون گواهت نيست شد دعوى تباه ( ( 4010 ) ) چون گواهت خواهد اين قاضى مرنج بوسه ده بر مار تا يا بى تو گنج ( ( 4011 ) ) آن جفا با تو نباشد اى پسر بلكه با وصف بدى اندر تو در ( ( 4012 ) ) بر نمد چوبى كه آن را مرد زد بر نمد آن را نزد بر گرد زد ( ( 4013 ) ) گر بزد مر اسب را آن كينه كش آن نزد بر اسب زد بر سكسكش